آوا،صدای خوش زندگی

بدون عنوان

تغیرات نی نی وبلاگ رو اصلا دوست ندارم اصلا باهاش احساس راحتی نمیکنم ایکاش میشد که برش گردونم به حالت قبل کسی راهکاری داره؟
22 بهمن 1396

پایان انتظار

انتظار داره تموم میشه تا نیم ساعت دیگه بابا میرسه خونه . وقتی فهمیدی که بابا امشب میاد از خوشحالی اشکات سرازیر شد فدای دل مهربونت بشم عزیزم . ️ ️ دخترگلم آماده نشسته منتظر بابا جون این اولین بار بود که اینهمه مدت از بابا دور بودیم به هر سه مون سخت گذشت ....
19 آبان 1396

دلتنگی

بابا آرمان یکشنبه هفت آبان رفت کربلا. خیلی دلتنگشیم. این اولین باره که بابا پیشمون نیست .وقتی که بابا تصمیم گرفت بره کربلا شما خیلی بیقراری کردی کلی گریه کردی تا جایی که بابا منصرف شد ولی مثل اینکه واقعا امام حسین طلبیده بود چون خودت به بابا گفتی که بره .اون روزکه داشت میرفت بغض کرده بودی و نمیتونستی صحبت کنی رفتی تو اتاق بابا ولباسی که قبل رفتن تنش بود رو بغل کردی و بو میکردی میگفتی تا اومدن بابا لباسشو نشورم چون بوی بابا رو میده شب اول نزدیک به نیم ساعت گریه کردی و میگفتی پشیمون شدی زنگ بزنم به بابا بگم برگرده .بعد ازکلی بهانه بالاخره خوابت برد. شبهای بعد دیگه گریه نمیکردی میگفتی دلت براش تنگ شده با بوی لباسش میخوابیدی هرروز چند بار...
12 آبان 1396

سال تحصیلی جدید

️دخترم ️نور چشمم ️ امسال کلاس اول شدی ،چقدر زود بزرگ شدی. ️ ️ مهدا جون ومهدیسا جون دو تا از دوستای خوبت هم همکلاسیت هستن با اونا خیلی مدرسه بهت خوش میگذره. وقتی میای خونه اعتراض میکنی که آخه چرا اینقدر زود زنگ تفریح میخوره ما باید زود بریم توکلاس دوستت دارم دختر گلم ان شالله موفق باشی ️ ️...
4 مهر 1396